فردا پنجشنبه ی اخر ساله؛ اموات رو فراموش نکنید...
-
تاریخ: 1401/12/27 ساعت: 11:36
توسط سنجاقک | چهارشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۱ | 18:36 گاهی زندگی سخت است وگاهی ما سخت ترش میکنیم . .گاهی آرامش داریم، خودمون خرابش میکنیم . .گاهی خیلی چیزارو داریم اما محو تماشای نداشته هامون میشیم . .گاهی حالمون خوبه اما بانگرانی فردا خرابش میکنیم . .گاهی میشه ادامه داد اما بااشتیاق انصراف میدیم ....
Simge.yanki
-
تاریخ: 1401/12/23 ساعت: 16:10
مرورگر شما از پخش کننده پشتیبانی نمیکند
حسرت
-
تاریخ: 1401/12/21 ساعت: 17:24
گاهی باید اینقدر تلاش کنی که هیچ وقت پشیمون نشیوقتی به گذشته نگاه کردی ، ببینی که تو کم نزاشتی و تمامتلاشت رو کردی ولی نشد دیگهوقتی قرار نشه ، جونت هم بدی نمیشه میمونی با یه حسرت تا آخر عمرت Adblock test (Why?)
Soul of dream
-
تاریخ: 1401/12/21 ساعت: 17:24
توسط سنجاقک | یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۱ | 11:26 -دوستت دارم+کجاست؟-چی؟+نشونم بده.این عشق کجاست؟ نمی تونم ببینمش،نمیتونم لمسش کنم،نمیتونم احساسش کنم.+میتونم بشنوم.میتونم چنددتا کلمه ساده بشنوم.اما نمیتونم با چند تا کلمه ساده کاری کنم ! Adblock test (Why?)
تلخ
-
تاریخ: 1401/12/13 ساعت: 17:42
چقدر من تلخم !چرا خاطره ی شاد ندارم؟؟؟تا حالا شده از سر غصه زیاد و یا انتقام و یا لجبازی موهای سر تون رو قیچی بزنید؟؟؟؟
سهراب پاکزاد
-
تاریخ: 1401/12/13 ساعت: 17:42
مرورگر شما از پخش کننده پشتیبانی نمیکند
کی شُستن دستشویی رو دوست داره؟
-
تاریخ: 1401/12/13 ساعت: 17:42
قصه از اونجا شروع شد که اولین بار برای شستن دستشویی خودم رو دم به مریضی زدم تا تن به این ذلت ندم...ولی گویا این اتفاق میمون باید رقم میخورد... حالا شاید تعجب کنید چرا گفتم میمون؟ آری کاری که که به زعم من نامبارک بود ... الان برای من لذت بخش ترین کار دنیاس...بعلع دیوانه وار از شستن دستشویی کیفور میشم...
حوصله
-
تاریخ: 1401/11/27 ساعت: 16:17
حق بدهیم !یک وقت هایی آدم ها حوصله ی خودشان را هم ندارند .نباید توقعی داشت ،وگرنه دیوارِ حرمت ها فرو می ریزد ...کاری به کارِ بی حوصلگیِ آدم ها نداشته باشیم ،بابتِ حالِ بدشان توضیح نخواهیم ...هر آدمی حق دارد گاهی از قوی بودن انصراف دهد و خلوتی بی واسطه بخواهد ،جایی که خبری از هیاهویِ هیچ کس نباشد ،جا...
معمای هویدا
-
تاریخ: 1401/11/27 ساعت: 16:17
همیشه شخصیت و سرنوشت امیر عباس هویدا با اون کت شلوار شیک و گل ارکیده ی روی کت و پیپ کشیدن های خاصش برام خیلی خیلی جالب بود... یکی از بهترین کتاب هایی که در مورد هویدا خوندم کتاب معمای هویدا از دکتر عباس میلانی می باشد... که از یک زاویه ی جالبی نوشته شده و قطعا تو این روزهای تعطیل و برفی اگر حالش و د...
-
تاریخ: 1401/11/27 ساعت: 16:17
من از دینی که زن رو اسیر مرد میکنه متنفرم
چرا بعضی ها اینقدر خونسردن!
-
تاریخ: 1401/11/12 ساعت: 13:05
دیروز وقتی داشتم از پله های اداره پایین میرفتم یهووو یه بنده خدایی که جلو تر از من داشت راه میرفت مثل هندونه خورد زمین و صدای وحشتناکی تو راه رو پیچید... ولی عکس العملش اینقدر جالب بود که من نیم ساعت میخندیدم دقیقا شبیه این گیف بی خیال طور
فراموشی بی موقع
-
تاریخ: 1401/11/12 ساعت: 13:05
شاه پناهم بده،خسته راه آمدم،آه نگاهم مکن،غرق گناه آمدمدلم زیارت میخواد ،حیف که بهونه ها نمیزارن***برای اولین بار سالگرد فوت پدرم رو فراموش کردم
ماجراهای ِ من و او...
-
تاریخ: 1401/11/12 ساعت: 13:05
من به او گفتم اگر فلانی رییس بشه بلاهای مختلفی سرت میاره... حتی نحوه ی اذییت کردن ها و تخریب ها رو گوشزد نمودم... متاسفانه او فقط گوش داد و بعد به یکی از رفیقام گفت فلانی یعنی رییس آدم خوبیه... ولی رفیقت یعنی من آدم حسود و دروغگویی...از اون ماجرا دقیقا ۶ ماهه گذشت... فلانی رییس شد و تمام بلاهایی که ...
چرخه زندگی
-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 14:17
تا حالا به چرخه زندگی دقت کردین
غریبه های دوست داشتنی!
-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 14:17
به شدت دلم میخوادش همین الان تو یه کوپه ی قطار از مبدا تا مقصد ۲۴ ساعته با سه غریبه همسفر بشم...البته این سه نفر باید آدم های معاشرتی باشند.. جوری که من کل زندگیم صادقانه مثل یه فیلم بدون سانسور برای ِ اونا ترسیم کنم؛ اونا فقط گوش بدن و بعد نقد کنند... و بعد از من؛ قطعا اونا از زندگیشون تعریف میکنند...
چه کردید؟
-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 14:17
توسط سنجاقک | چهارشنبه بیست و هشتم دی ۱۴۰۱ | 10:8 یه گروه قدیمی تو تلگرام داریم که همکلاسی های سابق دانشگاه اعم از دختر و پسر فعالیت میکنند...تو گروه چرخ میزدم... خاطرات و شیطنت های دوران دانشجویی تداعی شد و اینکه چه قدر زود میگذره و اینقدر درگیر زندگانی میشیم که همه چی و از یاد بردیم!عکس های پروفای...
بلخی
-
تاریخ: 1401/7/2 ساعت: 23:57
ما را شرار عشق، به وضع عجیب سوختیعنی که هست و بود، از آن یک لهیب سوختراحت چو خواستیم دمی در پناه صبر،از دل خبر رسید که صبر و شکیب سوختمی خواست رنگ عقل شود زیب این بناو این شعله در نخست، از این خانه زیب سوختتا خواست شرح عشق کند زیب دفتریآتش گرفت خانه و کلک ادیب سوخت Adblock test (Why?)
سیاست به زبان ساده
-
تاریخ: 1401/7/2 ساعت: 23:57
توسط سنجاقک | پنجشنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۱ | 15:6 ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﭘﺪﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ؟ﭘﺪﺭ ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ۱ ﻣﺜﺎﻝ ﺩﺭﻣﻮﺭﺩ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺑﺰﻧﻢ ؛ﻣﻦ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻫﺴﺘﻢ ﭼﻮﻥ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﻭ ﻣﻦ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﻣﯿﮑﻨﻢﻣﺎﻣﺎﻧﺖ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻫﺴﺖ ﭼﻮﻥ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﺍﻭﻥﺍﺩﺍﺭﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪﮐﻠﻔﺘﻤﻮﻥ ﻣﻠﺖ ﻓﻘﯿﺮ ﻭ ﭘﺎ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﻫﺴﺖ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﺻﺒﺢﺗﺎ ﺷﺐ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﺪﺍ...
پاییز
-
تاریخ: 1401/7/2 ساعت: 23:57
هیچ وقت مدرسه رو دوست نداشتم از اولین روزهای کلاس اول خاطره خیلی بدی دارم اون موقع ها که پیش دبستانی نبود ، مستقیم میرفتیم مدرسه ، با لباسهای سرمه ایی ، و معلمهای مسن روزهای اول سر کلاس داشتم به آخر کتاب ریاضی که یه چیزی شبیه جدول بود نگاه میکردم که یکدفعه دیدممعلممون بالای سرمه و یکدفعه محکم کوبید ...
سکوت مُرده
-
تاریخ: 1401/6/27 ساعت: 5:12
تو نگاهم یه رویای مُرده اس این روزا حس میکنم همه رویاهام مُرده من خیلی تنهام همه دلخوش باشین ، وقتی گریونِ چشمام