من به او گفتم اگر فلانی رییس بشه بلاهای مختلفی سرت میاره... حتی نحوه ی اذییت کردن ها و تخریب ها رو گوشزد نمودم... متاسفانه او فقط گوش داد و بعد به یکی از رفیقام گفت فلانی یعنی رییس آدم خوبیه... ولی رفیقت یعنی من آدم حسود و دروغگویی...
از اون ماجرا دقیقا ۶ ماهه گذشت... فلانی رییس شد و تمام بلاهایی که بنده جز به جز برای او ترسیم کرده بودم سرش اومده...
میدونی مسئله چیه؟ نمیفهمم بعد اثبات قضییه و محقق شدن گقته های من چرا او با من قهره ؟
من بخاطر دلسوزی که نسبت به او داشتم خودم و پیش رییس و عده ایی معلوم الحال خراب کردم... او هم تمام بلاها رو لمس کرده...
این قهر رو اصلا و ابدا درک نمیکنم...
به راستی جز کور و کر و لال و حماقت چی میشه به او گفت!؟
معرفی کتاب :
شاید تو هم یه روزی احمق شدی! (البته بلانسبت)

برچسب:
نویسنده: آرتین نوری