تنهایی
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/23 | ساعت: 7:08
و چه آرام تنها میشوی بی صدا و کسی نیست که بروی خود آرد که چقدر در تنهاییت شریک است
تسلیت
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/18 | ساعت: 16:17
ایام سوگواری آقا امام حسین علیه السلام و اولاد گرامیشان و اصحاب بی نظیرشان را به سوگ می نشینیم السلام علی الحسین علیه السلام
من و بچه گیم2
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/14 | ساعت: 12:00
خلاصه یکی دو سال بعد نوه بدنیا اومد من 5و6ساله توخونه اولین نوه خانواده هم اومد فکرشو بکن دیگه هیچکس منو نمیدید انگار منم یه آدم بزرگم در برابر اون نی نی کوچو همه منو بزرگ می دیدن ولی به خدا من بچه بودم به محبت و نوازش نیاز داشتم اما هیچکی منو درک نمیکرد از اونجا شد که معتاد شدم (شوخی کردم) از اونجا...
غم
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/14 | ساعت: 12:00
من بر عکس همه پشت خنده هام غمه
من و بچه گیم
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/12 | ساعت: 3:56
از4سالگیم یادمه که بچه آخری و لوس و عزیزه خونه بودم داداش بزرگم که فرزند اول بود نامزد کرد خودش و نامزدش جوون 21ساله بودن نامزدش به من حسودی میکرد از اینکه داداشم منو خیلی دوست داشت حالش بد می شد از اینکه بابام هم منو لوس می کرد همینطور یکی نبود بگه با این سنت خجالت بکش اینقدر از من بدش میومد که پیش...
.
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/10 | ساعت: 9:32
در ایران باستان بجای کلمات خانم و آقا که ریشه مغولی دارند، نیاکانمان به زن "مهربانو" میگفتند یعنی کسی که مهر خلق میکند و به مرد "مهربان" میگفتند به معنای نگهبان مهر.سعی کنیم همدیگر رو با این کلمات پرمعنا صدا بزنیم...
امکان نداره
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/7 | ساعت: 13:53
آدم مثل یه سوسک زیر پا له شه . . . بهتر از اینه که خیت شه
من و دخترم3
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/7 | ساعت: 13:53
خلاصه دکترش گفت تا سه ماه دیگه دارو بخوره دوباره آزمایش بده دیگه اون موقع تصمیم گیری میکنیم دیشب با دخترم روی یه گلدون سفالی نقاشی کشیدیم خیلی زیبا شد
آلزایمر
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/7 | ساعت: 13:53
چگونه بفرستم تپش های قلبم را برای تو تا باورکنی از یاد بردنت کارمن نیست
من و دخترم2
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/3 | ساعت: 14:46
داشتم می گفتم که تقریبا از اوایل سال 92 دخترم داره هرشب چرک خشک کن می خوره تا هفته پیش که جواب اسکنشو بردم پیش دکترش گفت خوب شده ولی تا 10 روزه دیگر دارو بخوره و یه آزمایشه دیگه بده جوابشو بیار تا بهت بگم داروهاشو قطع کنیم یا نه؟ امروز باید ببرمش پیش دکترش بگه که خوب خوب شده یا نه محتاج دعا هستیم من...
شیخ شوشتری
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/1 | ساعت: 11:07
روزی شیخ جعفر شوشتری را دیدند که در کنار جویی نشسته و بلند بلند گریه میکند. شاگردان شیخ، با دیدن این اوضاع نگران شدند و پرسیدند: «استاد، چه شده كه اینگونه اشك میريزيد؟ آيا کسی به شما چیزی گفته؟»شیخ جعفر در میان گریهها گفت: «آری، یکی از لاتهای این اطراف حرفی به من زده که پریشانم کرده.» همه با نگرانی ...
آل پاچینو
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/1 | ساعت: 11:07
گاهی وقتها به جای جر و بحث فقط به طرف نگاه می کنم و تعجب می کنم که این حجم وسیع بی عقلی و نفهمی چطوری توی کله ی به این کوچکی جاشده!!!!!!
خندیدن
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/1 | ساعت: 11:06
یکی بهم گفت خیلی داغونی گفتم چطور؟ گفت : آخه خیلی قشنگ میخندی
چرخ و فلک
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/1 | ساعت: 11:06
به خدا گفتم چرا تو چرخ و فلک تو بعضیا بالان بعضیا پایین...؟ لبخند زد و گفت : نگران نباش .... میچرخه
آرزو
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/1 | ساعت: 11:06
آرزوت چیه ؟ هیچی آرزویی نداری؟ اینقدر خوشبختی؟ من آرزوهام یادم رفته . یعنی چی؟ خیلی وقته یادگرفتم آرزو نکنم. مگه میشه؟ من عادت کردم به هرچی میخوام نرسم.
من و دخترم1
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/1 | ساعت: 2:21
فاطمه 9 ماهش بود که یکی و دوروزی تب کرد بهش تب بر دادم خوب نشد بردمش پیش دکترش آزمایش نوشت خلاصه وقتی جوابو گرفتیم دکترش گفت دچار عفونت ادراری شده و باید بستری بشه دکتر گفت ببریدش بیمارستان مفید دکترهای خوبی داره رفتیم گفتن باید بستری بشه واقعا خیلی ترسناک و نگران کننده بود یک هفته بستری شد و من هم ...
غدیر خم
◷
تاریخ انتشار: 1395/6/29 | ساعت: 15:24
غدیر خم نام ناحیهای میان مکه و مدینه است که پیامبر اسلام در حجةالوداع، علی بن ابی طالب را «ولی» پس از خود اعلام کرد. ۱۸ ذیالحجه سال ۱۰ هجری قمری (مطابق با ۲۸ اسفند سال ۱۰ خورشیدی[۱])، سال روز این واقعه میان شیعیان به عید غدیر خم شهرت دارد. محمد، پیامبر اسلام در بازگشت از آخرین حج خود همه مسلمانانی ک...
من و مامانم
◷
تاریخ انتشار: 1395/6/29 | ساعت: 15:24
دیگه من بودم و مامانم تا عید هنوز داغ بودیم و غصه دار من که از سال 91 خونه مامانم زندگی می کردم برای اینکه یکساله پولامونو جمع کنیمو یه خونه بخریم اما با بیماری بابام کسی باهام کار نداشت تقریبا همه از خداشون بود کمک حال مامانم باشم ولی دیگه از عید 94 که بابام رفته بود داداشم میگفت بلند شین میخوام بر...
؟
◷
تاریخ انتشار: 1395/6/29 | ساعت: 15:24
ماهی در برکه و برکه تهی از آبدانه در کویر و کویر تشنهپرنده در قفس و آسمان در انتظار اوشب در کمین روز خفتهچشمها بستههمه خسته ، همه بی کسشهر پر از زندان در بستهامید ناامیدان روزنی است از نورغافل از آنکه روزن را نیست طاقت آن نور
فراموشی
◷
تاریخ انتشار: 1395/6/29 | ساعت: 15:24
زمان گذشت بدون توجه به چیزهای کوچکی که کم هم نبودندچیزهای کوچکی که حداقل می توانستند تحمل کردن زندگی را آسان تر کنندگاهی فرصت نبودگاهی حوصلهو من خیلی دیر این را فهمیدمخیلی دیرهر چند که شاید هنوز هم پشت این همه سیاهیکسی ، چیزی پیدا شود که نام من را از یاد نبرده باشد