برف، یک دسته کلاغ
جاده یعنی غربت
باد، آواز، مسافر و کمی میل به خواب
شاخ پیچک، ورسیدن و حیاط
من و دلتنگ و این شیشه ی خیس
می نویسم و فضا
می نویسم و دو دیوار و چندین گنجشک
یک نفر دلتنگ است
یک نفر می بافد
یک نفر می شمرد
یک نفر می خواند
زندگی یعنی یک سار پرید
از چه دلتنگ شدی؟
دل خوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید
کودک پس فردا
کفتر آن هفته
یک نفر دیشب مُرد
وهنوز نان گندم خوب است
وهنوز آب می ریزید پایین
اسب ها می نوشند
قطره ها در جریان
برف بر دوش سکوت
و زمان روی ستون فقرات گل یاس
برچسب:
نویسنده: آرتین نوری